تبليغاتX
فافا67
بچه های دانشگاه ازاد رودهن
 

سلام سلام.....سلام

امشب اولین سالگرد وب لاگمه...دقیقا پارسال در همین وقت من تصمیم گرفتم که یه دفتر چه خاطرات خارج از اونی که همیشه زیره تختمه داشته باشم

الانم که دارم تایپ می کنم خونه بسیار شلوغ پلوغه.بازم مراسم علی بینی داریم(داداشم ترکونده آخه پنجم کشور شده)...دیدم کسی به ما توجهی نداره اومدم یه گوشه نشستم به آپیدن.مامان فروغ اینا و عمه و بابا بزرگ و عزیزه دلم فاطی همه اومدن و من دچاره یه حس دو گانه ی بسیار مزخرفی شدم که خودمم از توصیفش عاجزم

فقط این و بگم که از یه طرف بال بال میزنم که همه اینجان و از یه طرف دیگه دلم واسه سوتو کوری و آرامش خونه تنگ شده!!!

دانشگاه رو ام بر خلاف میلم زودتر از موعد مقرر به دستور استادامون پیچوندیم! و تعطیلات خوشگله عید و می گذرونیم.....منم یه عالم تصمیمات دارم و اولیشم اینه که می خوام رابطه ی دوستی بین خودم و ایستایی بر قرار کنم .......

این ترم سخت ترین درسای دوره ی کاردانی و برداشتم. طراحی معماری و خیلی دوس دارم.ااستاد جالبی داریم.ازونا که خیلی کم پیدا میشن.........حتی قبل از اینکه به خاطر طراحیم و خلاقیت تو کارام تشویقم کنه به این فکر کردم که باید آدم جالبی باشه.(یه روزم بهم گفت از تو این کلاس از تو یکی یه معمار در میاد )نسبت به کلاسش یه احساس عجیب دارم.نه فقط من همه دوسش داریم.

دیگه داره دستم میاد معنی واقعی معماری و. با اینکه نمرات افتضاحی میگیرم هر ترم بیشتر از ترم قبل عاشق رشتم می شم.دارم عادت می کنم که به نمره توجهی نکنم و ناراحت نشم از اینکه حقم که ۱۷ باشه بهم بدن ۱۲.بهم بر نخوره اگه استادی ازم خوشش نیومد و با وجود تمام شب بیداریا و کار کردن روی پروژه نمره ی ۱۰ و لایق من بدونه و منم امید داشته باشم که بلاخره یه روز حقم و ازش میگیرم..

می دونم کارم غلطه ولی خودم و این جوری آروم می کنم که به هر کی خواست با این استاد بر داره بد جور باش مخالف شم!!!!

این ترم سرویسم تعطیل کردیم و صبحا تو یه صف ۲ کیلو متری وامیسیم!

۴شنبه سوری ام به محل مهدیه اینا دعوت شدیم....فاطی ام میاد...

 

می خواستم سالگرد وبم یه چیز متفاوت باشه....اینجا یوخده شلوغ می باشه!!! وقت زیاده بچه تازه یه سالشه....

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:29  توسط فافا  | 

 

این یه آپه کوچولوئه.

نمیدونم چرا  احساس می کنم باید همه جا جار بزنم

ولی من شخصا تو وبم می نویسم که :

اینجانب ایستایی شدم ۱ (یه نمره ی واقعیه)

              به قول بچه ها اول شدیم...

سابقه دار نبودیم که شدیم .تا آخر عمرمون ما رو با دس نشون می دن می گن اااا این همون بنا خنگست که ۱ گرفته .....با چه اعتماد به نفسیم ایستایی ۱ و ۲ رو تو یه ترم بر داشتیم. .....خدا به ما رحم کنه

پس فردا تحویل پروژه دارم.آقای استاد خیلی با من لجه  واسه همین دارم شب بیداری و به خاطر درس امتحان می کنم.

اینجا نوشت ۱:دوس داریم خودمان را برای ترم اولی ها بگیریم ........آخ حالی میده

اینجا نوشت ۲:این ترم ۴ کله پوک تو همه ی درسا با همن..

اینجا نوشت۳:شمسی پور ونک ما رو یاد یکی می ندازه.....قشنگه...

ترمی نشد ما نیفتیم درسی...اه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:44  توسط فافا  | 

 

حسین بیش از آب تشنه ی لبیک بود.....

اما افسوس به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند.

و بزرگترین دردش را بی آبی به تصویر کشیدند..........................

 

 

سلام ما ۴ کله پوک تصمیم گرفتیم تاسوعا عاشورا بریم بازار(محله ی بازار)به نظرم اصل عذا داری اونجاست.

قید امتحانام و  زدم !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:46  توسط فافا  | 

 

آهای ای کسی که وقتی راه می ری پات و می کشی روی آسفالت ی که به زحمت رویش شن ریختن

و بعد می گی ببینین آسفالت و خراب کردن!!!  ای کسی که اسمت و نمی برم. .........همه ی ما متوجه زحمات شهرداری هستیم......وقتی با ماشینت می رونی و این ور اون ور نمی ری و خوشحالی از اینکه سر نمی خوری یکم خدا رو به خاطر داشتن همچین شهرداری شکر کن...

ای کاش انصراف می دادی و می ذاشتی........  می خنده 

 

مزخرف!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:27  توسط فافا  | 

 

من عصبیم یه عالمه نوشتم پاک شد من اه اه اه اه اه

ما میریم سیگاری بشیم.....................................................!کاپتان بلک

امتحان فارسی عمومی دارم وگرنه کلی می نوشتم می دونم خیلی منتظرین....

مامان رفته بندر......بابا ام یه کباب ÷ز خریده و الان 2 هفتست داریم کباب می خوریم......از گوجه بگیر تا جوجه

شبیه کباب شدیم.......تازه کباب وسط هال درس می کنیم که گرمم بشیم.....

 

دندونم بد درد می کنه

خدایا من اگه کور بودم خوشبخت تر نبودم؟ مثه یه الاغ تنها تو کویر زندگی رها شدم...... قلبم چیزه مزخرفیه ها تپش می گیره

یکی من و توجیح کنه...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:44  توسط فافا  | 

 

من ۲ هفتست آپ ردم؟ اره؟ اپ نکردم؟یادم رفت؟یاد ما نیست .چون فاطی مان از لندن(بخوانید بندر) اومده بود و فردا می ره........

تو این یه هفته کار من شده کلاس پیچوندن !چون از وقتی اومده درگیر برنامه ی تولدشیم .از ۳ روز پیش از تولد به ما گفتن دست به چیزی نزن تنها کاری که می کنی شستن دستشویی باشد . ما احتمال می دهیم آنها فهمیده باشند که ما جوهر نمک را با وایتکس چه طور قاطی می کنیم و سپس زانو می زنیم و محل مربوطه را می سابیم !اینارو می دونن و می پرسن چرا زانوهات رنگش با جاهای دیگت فرق داره!!!!!!!!!!!!

تولد دیشب فاطی بشتر شبیه تولد من بود.دوستای خودش که همه لندن هستن واسه همین من دوستام و   (واسه خالی نبودن عریضه )دعوت نمودم.بماند که با فاطی بیشتر از من صمیمی ان.

معو جات خالی بود که خودم پرش کردم.

شب خوبی بود البته هنوز خبر نداریم  صاحاب خونه قصد بیرون کردن ما را دارد یا خیر. ...ما خدا رو شکر می کنیم که ولوم سیستممان بیش از ۱۰۰ نداشت.

دیشب ما انواع قر ها را اموختیم قر در کمر.قر نوع عرب..عجم از نوع ترکی و کمی همدانی.و جوادی که استادش را نمی گوییم کی بود.(لری را گزاشتیم معو یادمان بدهد)          و اینها را مدیون نسترن و فروغ و سعیده هستیم .مامانمان هم هی اون وسط جیغ می زد که جیغ نزنید و نمی دانست که جیغ خودشان از همه صاحاب خونه بیرون کن تر هست!جملرو!!!

اخرشم فاطی به ما سالاد الویه ای دادکه در عمرمان نخورده بودیم.

ما دیشب برای اولین بار کفش تق تقی پایمان کردیم و باعث شدیم روحیه ی حضار کمی عوض شود .بماند که مادرمان ما را در گوشه ای گیر اورد و به ما گفت مضحکه ی خاص و عام .خوبه خودش نجاتم داد وقتی داشتم با مخ می خوردم زمین!

در آخر کمی مجبور شدیم مهمان ها را  هل بدهیم تا بروند!!

فردا فاطی و کادو ها میرن.ما می مانیم و...........

اینجا نوشت ۱: ما دیشب خودمان را از کیک پر و سپس خفه کردیم.

اینجا نوشت۲:صبح مامانمان ما را بوسید و گفت دوستت داریم که دوستان این چنین خانوم و خاصی دارید.ما به خودمان گفتیم خاصی از خودمان است.

اینجا نوشت ۳:برای من ۴ تا پیکسل خریدن تا باش در چش باشیم.به تو هم می دیم معو .برات  از همان جا یه بلوز خریدیم.راه راه. خسته شدیم از بس به ما گفتن چرا هی راه راه می پوشی ؟شبیه راه راه شدی! خواستیم دوستانمان که تو نزدیکترین و در عین حال دورترین انها می باشی هم کمی حالت گوره خر به خود بگیرند! اگر فیلی نمی شویم می گیم که روش یه مید این یو اس آ  داره.

                              سی تو خریدم یه بلوز

                                                         بیا بگیر ببر بدوز

                                                                                       فافا

اخرین اینجا نوشت:من این ترم اصلا درس نخوندم.الکی هی به همه می گیم درس می خونیم.همش میریم تجریش و پولمان را در جای دور میریزیم .یادمان نمی اید اخرین بار کی ایستایی خواندیم.

جمله خوشگله:نداریم.نمی آد!

یه روز و می خام اختصاص بدم به خوندن وب لاگ دوستام

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:10  توسط فافا  | 

 

سلام

نمی دونستم هر روز دانشگاه رفتن اینقد وقتم و می گیره!  دیگه کمتر رنگ خونرو می بینم حتی وقت شام و نهار خوردنم نداریم.خیلی جالبه هفته ها از دسم در رفته و روزا رو سان می بینم!

جمعه ها ام دیگه واسم بی معنیه چون کلاس دارم . گلام که اینقد بهشون می رسیدم تک تک دارن پژمرده می شن .دیگه جونم براتون بگه همه ی اینا باعث شرمندگیه که به دوستام سر نمی زنم اگه بدونین چقدر بیچارم این ترم .فعلا هیچ یادی ام از رانندگی نمی کنم نه پولشو دارم نه وقتشو.من که ۱۰۰ تومن ترمی پول سرویس می دم به درک که با ماشین نرفتم رودهن.

 

دلم تنگ شده دور سفره غذا خوردن.واسه مهمونی رفتن کتابای غیر درسی خوندن!دلم می خواد سبزی پاک کنم با خیال راحت اهنگ گوش بدم و جارو بزنم.(کارم به کجا رسیده)

ولی خب با همه ی اینا دانشگاه رفتن و درس خوندن و زیره بار کوله پشتی تا شدن و دوس دارم .هوا ام داره سرد می شه رودهن که سرتر می شه......سرمارم دوست دارم....دلم واسه فاطی تنگ شده.

امروزم زهرا خانوم سرما خورده بودن لطف کردن به همه سرایت دادن.... یکم گیج می زنم!!!

 

اینجا بنویس:می گم این هات چاکلتا چه خوشمزستا. .......ما هر روز ۴ تا می خوریم فروغ می گه آخرش گاو می شیم...

اینجا بنویس:صاحاب خونمون غر میزنه ....این یعنی اینکه چی؟؟؟؟؟ یعنی ما تو فکره یه سقفیم.

جمله خوشگله:قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال.......

خدافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:32  توسط فافا  | 

 

.......دوست می دزدیم........کی تو ؟تو کی هستی؟

دوسش دارم.....

دوسش داری لیاقت که نداری....

نمی خوام یه روز زهرا بیاد بهم بگه داره عروسی می کنه.نمی خوام فروغ و نسترن و بدون خودم ببینم.....نمی خوام در به در دنبال معو بگردم!

 

 

اینجا نوشت:یاد بگیرین دل بشکونین......مثه من نباشین

تو برو موهاتو ژل بزن سیخ کن به دوستم چیکار داری؟

با من در دو دل نکن من به همه می گم چه مرگته........

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 21:20  توسط فافا  | 

 

                        بعله این ماه رمضونم رفت...

خدایی بهترین ماه رمضون عمرم بود.به طرح تعویض شخصییتیم جامه عمل پوشوندم .به زبون خودمون یه عالمه آدم شدم.بابا خودم و اصلاح کردم دیگه !!یعنی این فافایی که داره اینارو می نویسه اصلا اون فافای ۲ ماه پیش نیست .رمضان واسم مثل تابستون  می مونه که به خودم قول می دم از ترم جدید درس بخونم و یه روزم از دست ندم.

بلاخره امروز مامان راه افتاد و رانندگی و شروع کرد بعد از یک سال . حواسم بهش بود یه ۲۰ دقیقه ای حرفی نمی زدو تو فکر بود .یهو دیدم داره من و نیگا می کنه. ..گفت فافا می ای بریم بیرون با ماشین ؟اولش ترسیدم ولی یادم اومد عیده و خلوت.خلاصه راه افتادیم.نه بابا مامان ما ام کلی بلده ها یه جوری با دنده ۴ می روند که احساس کردم شوفر آقا مایکل می باشم .همیشه تو مواقع احتیاج راه می افته.یادمه ۶/۵ سال پیش اولین بار زد به یه ماشین حمل زباله...(البته به همه گفتیم طرف زذ به مامانم)

اها راستی یه چیز مهم:چه تصویری از من تو ذهنتون هست ؟اعم از شخصییتی و تیپی؟از نوشته هام معلومه چه تیپی هستم؟این یه مطلب جالب از وب لاگ یکی از دوستاست.خودم خوندم و نظر دادم.شما ام این کارو بکنین.(جز معو که باهاش بزرگ شدم)  از الان بشینین من و تصور کنین!

خدافظ  شما

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 20:19  توسط فافا  | 

سلام

من اومدم.می دونم دیر اومدم.این مدت فقط درگیر دانشگاه و انتخاب واحدو بعد از اونم حذف و اضافه و این اراجیف بودم .و اتفاقا درست تو همین مدتم یکی از بزرگترین حماقت های زندگیمو به ثبت رسوندم .یه غلطی کردم که هر روز باید پا شم برم دانشگاه.تمام هفته کلاس دارم.سه شنبه و پنج شنبه و جمعه به خاطر یه کلاس باید برم رودهن .یعنی ۳ ساعت تو راه باش به خاطر ۱ ساعت.روزی ۳ هزار تومنم پول رفت و امده.

تنها روزی که نمی رم همین ۴شنبه ی خودمونه .خلاصه این ترم همون ترم سه ای که گفتم انتظارم و می کشه.بیشترم تنهام اشنا ها نیستن .در کل خوبه باید ساخت!

تنها خوبی این تنهایی اینه که یاد گرفتم همه ی کارام و خودم انجام بدم .اخه عادت کرده بودیم کارای اداری و نسترن انجام بده در نتیجه هیچ جای و بلد نبودم.الان دیگه با همه ی اداری ها اشنام و همه جارو بلدم .دیگه وقتی یکی ازم می پرسه فلان جا کجاست و از کدوم طرف برم نمی گم نمی دونم .مثه ادم راهنماییش می کنم .این جوریاست دیگه.این دانشگاهارم واقعا واسه تفریحات ساختن.فکر نکنم بیشتر از ۵ یا ۶٪ فقط به خاطر درس بیان اینجا . خدایی ترم جدید که قیافه ها دیدن داره!

استادا ام که عشقی می ان دانشگاه.هیچ بار علمی ام نیست که بخواد رو کت و کول ما اضافه بشه!

بابا اینارو می گم یعنی ای تویی که پشت کنکوری زیاد ناراحت نباش .نیومدی ام نیومدی تو این ۴ سال ۴ تا کتاب بخونی بیشتر به نفعته به جون خودم.همین

خب حالا زود بیاین معو   همون   محمود از این به بعد ۴شنبه ها اپم دوستام

برام دعا کنین این ترم چیزی نیفتم

خدافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:35  توسط فافا  |