|
بچه های دانشگاه ازاد رودهن
|
|
|
|
||||
|
سلام سلام.....سلام امشب اولین سالگرد وب لاگمه...دقیقا پارسال در همین وقت من تصمیم گرفتم که یه دفتر چه خاطرات خارج از اونی که همیشه زیره تختمه داشته باشم الانم که دارم تایپ می کنم خونه بسیار شلوغ پلوغه.بازم مراسم علی بینی داریم(داداشم ترکونده آخه پنجم کشور شده)...دیدم کسی به ما توجهی نداره اومدم یه گوشه نشستم به آپیدن.مامان فروغ اینا و عمه و بابا بزرگ و عزیزه دلم فاطی همه اومدن و من دچاره یه حس دو گانه ی بسیار مزخرفی شدم که خودمم از توصیفش عاجزم فقط این و بگم که از یه طرف بال بال میزنم که همه اینجان و از یه طرف دیگه دلم واسه سوتو کوری و آرامش خونه تنگ شده!!! دانشگاه رو ام بر خلاف میلم زودتر از موعد مقرر به دستور استادامون پیچوندیم! و تعطیلات خوشگله عید و می گذرونیم.....منم یه عالم تصمیمات دارم و اولیشم اینه که می خوام رابطه ی دوستی بین خودم و ایستایی بر قرار کنم ....... این ترم سخت ترین درسای دوره ی کاردانی و برداشتم. طراحی معماری و خیلی دوس دارم.ااستاد جالبی داریم.ازونا که خیلی کم پیدا میشن.........حتی قبل از اینکه به خاطر طراحیم و خلاقیت تو کارام تشویقم کنه به این فکر کردم که باید آدم جالبی باشه.(یه روزم بهم گفت از تو این کلاس از تو یکی یه معمار در میاد )نسبت به کلاسش یه احساس عجیب دارم.نه فقط من همه دوسش داریم. دیگه داره دستم میاد معنی واقعی معماری و. با اینکه نمرات افتضاحی میگیرم هر ترم بیشتر از ترم قبل عاشق رشتم می شم.دارم عادت می کنم که به نمره توجهی نکنم و ناراحت نشم از اینکه حقم که ۱۷ باشه بهم بدن ۱۲.بهم بر نخوره اگه استادی ازم خوشش نیومد و با وجود تمام شب بیداریا و کار کردن روی پروژه نمره ی ۱۰ و لایق من بدونه و منم امید داشته باشم که بلاخره یه روز حقم و ازش میگیرم.. می دونم کارم غلطه ولی خودم و این جوری آروم می کنم که به هر کی خواست با این استاد بر داره بد جور باش مخالف شم!!!! این ترم سرویسم تعطیل کردیم و صبحا تو یه صف ۲ کیلو متری وامیسیم! ۴شنبه سوری ام به محل مهدیه اینا دعوت شدیم....فاطی ام میاد...
می خواستم سالگرد وبم یه چیز متفاوت باشه....اینجا یوخده شلوغ می باشه!!! وقت زیاده بچه تازه یه سالشه....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 23:29 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این یه آپه کوچولوئه. نمیدونم چرا احساس می کنم باید همه جا جار بزنم ولی من شخصا تو وبم می نویسم که : اینجانب ایستایی شدم ۱ به قول بچه ها اول شدیم... سابقه دار نبودیم که شدیم پس فردا تحویل پروژه دارم.آقای استاد خیلی با من لجه اینجا نوشت ۱:دوس داریم خودمان را برای ترم اولی ها بگیریم اینجا نوشت ۲:این ترم ۴ کله پوک تو همه ی درسا با همن.. اینجا نوشت۳:شمسی پور ونک ما رو یاد یکی می ندازه.....قشنگه... ترمی نشد ما نیفتیم درسی...اه
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 0:44 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حسین بیش از آب تشنه ی لبیک بود..... اما افسوس به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند. و بزرگترین دردش را بی آبی به تصویر کشیدند..........................
سلام ما ۴ کله پوک تصمیم گرفتیم تاسوعا عاشورا بریم بازار(محله ی بازار)به نظرم اصل عذا داری اونجاست. قید امتحانام و زدم !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:46 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آهای ای کسی که وقتی راه می ری پات و می کشی روی آسفالت ی که به زحمت رویش شن ریختن و بعد می گی ببینین آسفالت و خراب کردن!!! ای کاش انصراف می دادی و می ذاشتی........
مزخرف!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:27 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من عصبیم یه عالمه نوشتم پاک شد من اه اه اه اه اه ما میریم سیگاری بشیم.....................................................!کاپتان بلک امتحان فارسی عمومی دارم وگرنه کلی می نوشتم می دونم خیلی منتظرین.... مامان رفته بندر......بابا ام یه کباب ÷ز خریده و الان 2 هفتست داریم کباب می خوریم......از گوجه بگیر تا جوجه شبیه کباب شدیم.......تازه کباب وسط هال درس می کنیم که گرمم بشیم.....
دندونم بد درد می کنه خدایا من اگه کور بودم خوشبخت تر نبودم؟ یکی من و توجیح کنه...
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:44 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من ۲ هفتست آپ ردم؟ اره؟ اپ نکردم؟یادم رفت؟یاد ما نیست تو این یه هفته کار من شده کلاس پیچوندن تولد دیشب فاطی بشتر شبیه تولد من بود.دوستای خودش که همه لندن هستن واسه همین من دوستام و (واسه خالی نبودن عریضه )دعوت نمودم.بماند که با فاطی بیشتر از من صمیمی ان. معو جات خالی بود که خودم پرش کردم. شب خوبی بود البته هنوز خبر نداریم صاحاب خونه قصد بیرون کردن ما را دارد یا خیر. دیشب ما انواع قر ها را اموختیم قر در کمر.قر نوع عرب..عجم از نوع ترکی و کمی همدانی.و جوادی که استادش را نمی گوییم کی بود.(لری را گزاشتیم معو یادمان بدهد) اخرشم فاطی به ما سالاد الویه ای دادکه در عمرمان نخورده بودیم. ما دیشب برای اولین بار کفش تق تقی پایمان کردیم و باعث شدیم روحیه ی حضار کمی عوض شود در آخر کمی مجبور شدیم مهمان ها را هل بدهیم تا بروند!! فردا فاطی و کادو ها میرن.ما می مانیم و........... اینجا نوشت ۱: ما دیشب خودمان را از کیک پر و سپس خفه کردیم. اینجا نوشت۲:صبح مامانمان ما را بوسید و گفت دوستت داریم که دوستان این چنین خانوم و خاصی دارید.ما به خودمان گفتیم خاصی از خودمان است. اینجا نوشت ۳:برای من ۴ تا پیکسل خریدن تا باش در چش باشیم.به تو هم می دیم معو سی تو خریدم یه بلوز بیا بگیر ببر بدوز فافا اخرین اینجا نوشت:من این ترم اصلا درس نخوندم.الکی هی به همه می گیم درس می خونیم جمله خوشگله:نداریم.نمی آد! یه روز و می خام اختصاص بدم به خوندن وب لاگ دوستام
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 17:10 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام نمی دونستم هر روز دانشگاه رفتن اینقد وقتم و می گیره! جمعه ها ام دیگه واسم بی معنیه چون کلاس دارم
دلم تنگ شده دور سفره غذا خوردن.واسه مهمونی رفتن کتابای غیر درسی خوندن!دلم می خواد سبزی پاک کنم با خیال راحت اهنگ گوش بدم و جارو بزنم.(کارم به کجا رسیده) ولی خب با همه ی اینا دانشگاه رفتن و درس خوندن و زیره بار کوله پشتی تا شدن و دوس دارم امروزم زهرا خانوم سرما خورده بودن لطف کردن به همه سرایت دادن....
اینجا بنویس:می گم این هات چاکلتا چه خوشمزستا. اینجا بنویس:صاحاب خونمون غر میزنه جمله خوشگله:قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال....... خدافظ
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:32 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
.......دوست می دزدیم........کی تو ؟تو کی هستی؟ دوسش دارم..... دوسش داری لیاقت که نداری.... نمی خوام یه روز زهرا بیاد بهم بگه داره عروسی می کنه.نمی خوام فروغ و نسترن و بدون خودم ببینم.....نمی خوام در به در دنبال معو بگردم!
اینجا نوشت:یاد بگیرین دل بشکونین......مثه من نباشین تو برو موهاتو ژل بزن سیخ کن به دوستم چیکار داری؟ با من در دو دل نکن من به همه می گم چه مرگته........
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 21:20 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بعله این ماه رمضونم رفت... خدایی بهترین ماه رمضون عمرم بود.به طرح تعویض شخصییتیم جامه عمل پوشوندم بلاخره امروز مامان راه افتاد و رانندگی و شروع کرد بعد از یک سال اها راستی یه چیز مهم:چه تصویری از من تو ذهنتون هست خدافظ شما
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 20:19 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
من اومدم.می دونم دیر اومدم.این مدت فقط درگیر دانشگاه و انتخاب واحدو بعد از اونم حذف و اضافه و این اراجیف بودم تنها روزی که نمی رم همین ۴شنبه ی خودمونه تنها خوبی این تنهایی اینه که یاد گرفتم همه ی کارام و خودم انجام بدم استادا ام که عشقی می ان دانشگاه.هیچ بار علمی ام نیست که بخواد رو کت و کول ما اضافه بشه! بابا اینارو می گم یعنی ای تویی که پشت کنکوری زیاد ناراحت نباش خب حالا زود بیاین معو همون محمود از این به بعد ۴شنبه ها اپم دوستام برام دعا کنین این ترم چیزی نیفتم خدافظ
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:35 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||