تبليغاتX
فافا67
بچه های دانشگاه ازاد رودهن
سلام

یه چند روزی می شه اپ نکردم یعنی اصلا وقتش و پیدا نکردم رسیدیم به وسطای ترم استادا ام تا دلشون بخواد به ادم کار می دنامروز خیلی جالب شد یه دستم به سبزی پاک کردن بود با یه دست دیگه پلان اسکیس می زدمواقعا دلم واسه خودم سوخت

هیچ اتفاق خاصی ام نیفتاد......علی رضا ام خوبه....دیگه جدیدا با هم کله کشتی می گیریمبخیه ش جذبی نیست ولی چون نرفته بکشه فکر کنم خود به خود جذب شه

امروزم نرفتم دانشگاه خواب موندمبه درک ریاضی داشتیم من که به هر حال می افتم

امروز با علی رضا رفتم گوشی بخره پدرم و در اورد تا انتخاب کنه نهارم مهمونم کرد به سمبوسه

خدافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:43  توسط فافا  | 

سلام

علی رضا رو اوردن البته یکم کج و کولستهمش تو خونه یه وری راه می ره.الان حال می ده پات و بندازی زیره پاش با مخ! بخوره زمین...ولی مرام خواهریم اجازه ی این پدرسوخته بازیارو نمی ده

..................................

این روزا جز دانشگاه از خونه بیرون نمی رو چون علی رضا نمی تونه راه بره

.................................

امروز صبح ریاضی عمومی داشتمیه پنگوئن گامبالو از تو لپ لپ در اوردم .....بردمش دانشگاه.کلاس که تموم شد همه دورش جمع شدیم و مثه خل و چلا می خندیدیماخه خیلی باحاله میذاشتیمش رو میز واس خودش راه می رفت منم واسه این که خودمونو توجیح کنم گفتم عیب نداره اخه زمان ما این چیزا نبود که

............................

فروغ امروز نهار اورده بود چون باید می رفت سره کار.من و زهرا و نسترن یواشکی رفتیم سره غذاش

خداییش دل ۳تاییمون ضعف رفت مونده بودیم غذاهه چی بود من یکم تستش کردم نفهمیدم.زهرا تست کرد گفت تن ماهی و پیازه ولی نسترن حرف اخر و زد مرغ ریش ریش و پیاز

فروغ که اومد زهرا یهو تز می ده فروغ نظزت چیه نهارو با هم بخوریم(مثلا ما نمی دونیم فروغ نهار داره)

فروغ بیچاره ام میگه نه مرسی من سره کارم

............................

کلاس که تموم شد من و زهرا و نسترن و ملیکا با فروغ خدافظی کردیم که با سرویس بریم تجریش(ملیکا می خواس واسه تولد خواهرش یه چیزی بخره)ولی دلامون پیش غذای فروغ بودنمی دونم شایدم به خاطره همین بود که تا یه فلافلی دیدیم مثه این تا حالا غذا نخورده ها رفتیم ۳ تا گرفتیم و لف لف خوردیم

به قول زهرا کثیف خوشمزهاومدم خونه دیگه گشنم نبود

خدافظ تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 19:13  توسط فافا  | 

سلام

دیزوز علی رضا رو بردن بیمارستان یهو دلش درد گرفت منم زنگ زدم بابا مامان جفتشونو از سره کار کشوندم خونه اونام بردنش دکتر.مشکوک به اپاندیس بود ۲ ساعت بعدم عملش کردن.الهی بمیرم دلم براش خیلی تنگ شده.......درسته همش تو سرو کله ی هم میزدیم و منم همیشه کم می اوردمولی خدایی خونه ی ساکت بی علی رضا رو اصلا دوس ندارم.....فردا می یارنشهمین یه داداش و داریم چه کنیم دیگه

از صبحم دانشگاه بودم.۹ تا ۱۱ فیزیک داشتیمبر عکس همیشه این دفه یه چیزایی حالیم شد ۱۱ تا ۱۲ ام هندسه یه کوفتی داشتیم(حالم و بهم می زنه)مزخرف ترین درسی که دیدم همین هندسه ترسیمیهنمی دونم شایدم من درکش نمی کنم بهرحال............

مهم ترین دلیل گند بودن امروز نهاری بود که ۴ تایی مون خوردیم.رفتیم سلف یهو دیدیم فروغ چسبیده به شیشه ....گفت پیتزا بخوریم(یکی نیس به ما بگه اخه دانشگاه جای این سوسول بازی اس)کلی معتل شدیم تا اماده شن ما ام گشنهاه همش نون بود و سوسیس ۱۰۰۰ تومنی ازون غذا ها بود که فقط شیکمه ادم و پر می کنه.....به قول فروغ ما شدیم تسترهر چی گیرمون می اد می خوریم....۲ تا نتیجه می گیریم :

۱:هیچوقت حرف فروغ و در مسایل غذایی گوش ندیم

۲:وقتی قیمت یه غذایی کمه دلیل نمی شه خوشمزه باشه>>>>قابل توجه خودم

بعدشم که نقشه برداری داشتیم با یه استادی که سعی می کنه خودشو بد اخلاق نشون بده ولی نمی دونه که اصلا مثه استاد بد اخلاقا نیس.....ساعت ۴ تعطیلمون کرذ ساعت ۷ رسیدم خونه.....

یه خونه ی ساکت بدون شری به اسم علی رضا.........داداش گلم

خدافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 0:20  توسط فافا  | 

امروز نرفتم دانشگاه صبح که بیدار شدم دیدم خیلی خوابم می اد نذاشتم بهم بد بگذره دوباره خوابیدمولی ایندفعه که بیدار شدم ساعت ۱۰ و نیم اینا بود قسمت نبود امروز برم خدا نخواستولی خیلی بد شد ۲ تا کلاس مهم و از دست دادم .......خدافظ

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:22  توسط فافا  | 

سلام

امروز یه روز بد بود چون همش به فکر این بودم که چه جوری سره کلاس بخوابمبلاخره ام نتونستم که.زهرا ام بد سرما خورده بود واسه همین دوتایی رفتیم رو مخه نسترن که جیم شیم بریممگه می اومدپدرمون و در اورد تا راضی شه اخه اینقد ادم تو کف درس!!!!

نسترن و با سرویس فرستادیم.من و زهرا با تاکسی اومدیم .الهی بمیرم نگاه نسترن و هیچوخت یادم نمی رهتا همون دم در سرویسم دلش با کلاس عناصرش بود   خدا مارو ببخشه منم مثه اینا که ۱۰ روز نخوابیدن تا رسیدم خوونه تخت خوابیدم تا همین ۲ ساعت پیش. فردا دوباره روز از نو روزی از نو تا ۶ کلاس دارم .....اینم از روز اول دانشگاه تو سال ۸۶....خدافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط فافا  | 

نیامدی.....

چه جمعه ها که یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی......برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح ظهر نه.....غروب شد نیامدی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 3:28  توسط فافا  | 

۸۵ سال بدی بود

چه تیتره نا امید کننده ای اومدما اخه خدا وکیلی خیلی سال بدی بود اصلا بهم نچسبید.به جاش ۸۶ و خوب شروع کردم با یه مسافرت توپ به شمالجای شما خالی خیلی خوش گذشت قرار بود یه هفته ای برگردیم که موندگار شدیم چون ملت همه ریخته بودن ولایت ماجاده ها همه بسته وسط اومدن هیجانش بیشتر شد یه کم سنگ ریخت رو سقف ماشین مارو میگی مثه این بمب خورده ها تو حرکت ریختیم بیرون از ماشینجیغ و داد.....ملت همه جمع شده بودن چیزه خاصی نشدخلاصه هر جوری بود رسیدیم به این خراب شده(اشاره به تهران) از فردا ام دوباره دزس و دانشگاه و پروژه بدبختی شروع می شه......چقدم من درس خوووون......خدا اخر عاقبتمونو بخیر کنه

امروز با ملیکا دوستم رفتم اخراجیارو دیدم.اصلا خوشم نیومد کلا فیلم خوش ساختی نبود

امسال یه حقیقت و فهمیدم من بزرگ شدم چون یه قرونم عیدی بهم ندادن تنها عیدی امسالم یه پونصدی بود که به زور از دختر عمه م گرفتم شایدم دل بچه به حالم سوختکارم به کجا رسیده

ایشالا که ساله خوبی باشه  خدافظ

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:51  توسط فافا  | 

سال نو مبارک

سلام از امروز بهاره. یه سال نو با اتفاقاتی که اصلا ازشون خبر نداریم جلو رومونه اشالا امسالم یه سال خوب باشهما که سال تحویل خواب موندیمخواستم بیدار بمونم ولی تا ساعت ۳ بیشتر دووم نیوردم به قول علی رضا(داداشم)حس خوب عید به همون صدای بمبست که موقه سال تحویل می زنن.واسه همین اصلا حال و هوای عید نیست نمی دونم شاید اگه بابام راضی بشه بریم مسافرتی چیزی حس عید بهم دست بده:-"حالا ببینیم خدا چی می خواد.راستی یه تصمیم جدید گرفتم می خوام یه موسسه خیریه بزنم پول جمع کنم واسه ازادی شهرام!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 16:51  توسط فافا  |