|
بچه های دانشگاه ازاد رودهن
|
|
|
|
||||
|
سلام
یه چند روزی می شه اپ نکردم یعنی اصلا وقتش و پیدا نکردم رسیدیم به وسطای ترم استادا ام تا دلشون بخواد به ادم کار می دن هیچ اتفاق خاصی ام نیفتاد......علی رضا ام خوبه....دیگه جدیدا با هم کله کشتی می گیریم امروزم نرفتم دانشگاه خواب موندم امروز با علی رضا رفتم گوشی بخره پدرم و در اورد تا انتخاب کنه نهارم مهمونم کرد به سمبوسه خدافظ
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:43 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
علی رضا رو اوردن البته یکم کج و کولست .................................. این روزا جز دانشگاه از خونه بیرون نمی رو چون علی رضا نمی تونه راه بره ................................. امروز صبح ریاضی عمومی داشتم ............................ فروغ امروز نهار اورده بود چون باید می رفت سره کار.من و زهرا و نسترن یواشکی رفتیم سره غذاش خداییش دل ۳تاییمون ضعف رفت فروغ که اومد زهرا یهو تز می ده فروغ نظزت چیه نهارو با هم بخوریم(مثلا ما نمی دونیم فروغ نهار داره) فروغ بیچاره ام میگه نه مرسی من سره کارم ............................ کلاس که تموم شد من و زهرا و نسترن و ملیکا با فروغ خدافظی کردیم که با سرویس بریم تجریش(ملیکا می خواس واسه تولد خواهرش یه چیزی بخره)ولی دلامون پیش غذای فروغ بود به قول زهرا کثیف خوشمزه خدافظ تا بعد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 19:13 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
دیزوز علی رضا رو بردن بیمارستان یهو دلش درد گرفت منم زنگ زدم بابا مامان جفتشونو از سره کار کشوندم خونه از صبحم دانشگاه بودم.۹ تا ۱۱ فیزیک داشتیم مهم ترین دلیل گند بودن امروز نهاری بود که ۴ تایی مون خوردیم.رفتیم سلف یهو دیدیم فروغ چسبیده به شیشه ....گفت پیتزا بخوریم(یکی نیس به ما بگه اخه دانشگاه جای این سوسول بازی اس)کلی معتل شدیم تا اماده شن ما ام گشنه ۱:هیچوقت حرف فروغ و در مسایل غذایی گوش ندیم ۲:وقتی قیمت یه غذایی کمه دلیل نمی شه خوشمزه باشه>>>>قابل توجه خودم بعدشم که نقشه برداری داشتیم یه خونه ی ساکت بدون شری به اسم علی رضا.........داداش گلم خدافظ
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 0:20 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز نرفتم دانشگاه
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 19:22 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
امروز یه روز بد بود چون همش به فکر این بودم که چه جوری سره کلاس بخوابم نسترن و با سرویس فرستادیم.من و زهرا با تاکسی اومدیم .الهی بمیرم نگاه نسترن و هیچوخت یادم نمی ره
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 0:50 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نیامدی.....
چه جمعه ها که یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی......برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح ظهر نه.....غروب شد نیامدی
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 3:28 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۸۵ سال بدی بود
چه تیتره نا امید کننده ای اومدما اخه خدا وکیلی خیلی سال بدی بود اصلا بهم نچسبید.به جاش ۸۶ و خوب شروع کردم با یه مسافرت توپ به شمال امروز با ملیکا دوستم رفتم اخراجیارو دیدم.اصلا خوشم نیومد کلا فیلم خوش ساختی نبود امسال یه حقیقت و فهمیدم من بزرگ شدم ایشالا که ساله خوبی باشه
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 2:51 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سال نو مبارک
سلام از امروز بهاره.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 16:51 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||