تبليغاتX
فافا67
بچه های دانشگاه ازاد رودهن
سلام

من اومدم بعد عمری! از پست قبلی به بعد قول دادم که درست تایپ کنم.واسه همین الان سرم فقط تو کیبورد زوم شده.این هفته یه هفته ی پر ماجرا بود که خیلی ام خسته کننده بود.انصافا رشته ی سختی داریم.تمامش و من لای زباله ها دنبال یونولیت بودم.کلی کاره ماکت سازی و از این چیزا داریم منم دلم نیومد پول فوم بدم به همین دلیل شدم پای ثابت این سطل اشغال سبزا.حالا هی بگرد.مردمم عجب چیزای با حالی و دور می ریزنا.همه ی زباله دونی های خیابون ولیعصرو زیره پا گذاشتم.موفقم شدما.یه عالمه چیزای توپ پیدا کردم.همه ی اهل خونه رو بسیج کردم واسه گشتن زباله ها ....خلاصه کارم و تحویل دادم......

از اتفات جالب اینه که یه نفر که نمی خوام اسمش و بیارم عاشق یه نفر دیگه شده که خب اسم اونو نمی دونیم(عجب جالبه این خبر) جوونن دیگه خامن.....خامه اند!!

امروز ۲ تا از بچه های ناشنوای دانشگاه اومدن پیشمون می خواستن بپرسن اسم استادمون چیه....حالا هی اونا زور می زدن هی ما نمی فهمیدیم چی می گن یه چند دقیقه ای علاف شدیم اخرشم رفتن خودکار اوردن نوشتن چی می خوان......منم بردن تو این فکر که ای کاش بلد بودم با زبونه اشاره حرف بزنم.

فردا با استاد عباس زاده داریم(نقشه برداری)خدا بهمون رحم کنه.هفته ی پیش به من گفت تو مثل پسته می مونی همش دهنت بازه......حالا من هی تغیره رنگ می دم خجالت می کشم بچه ها می خندن بهم. ضایم کرد خوشبختانه هیچ وجه تشابهی با پسته خندان ندارم.....تا چرت و پرتای بعدیم خدافظ....

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 22:35  توسط فافا  | 

سلام

علی رضا رفت نوشهر.....دوباره من و مامان و بابا تنهاییم....با یه خونه ی ساکت.....تازه طعم شیرین ارامش و داریم می چشیم اقا زنگ زده میگه می خوام برگردم.میگه می خوام برم قایقرانی.ادم چی بگه به این علی رضا اخه؟!!

یکمم بگم از دانشگاه:دیروز درس شیرین درک و بیان معمعاری داشتیم.موضوشم این بود:به طور خلاقانهبهترین مگس کش را طراحی کنید وای اون لحظه قیافه ها فیلم گرفتن می خواست همه دهنا باز مونده بود.استادم خیلی خونسرد میگه نخندین تا ۲ هفته معماری بی معماری فقط مگس کش!بعدشم ۲ ساعت رفت و پیداش نشد وقتی اومد تحویل کار پسرا به این صورت بود:یه پنجه بکس که مگس و به صورت وحشیانه له می کرد.یه غورباقه که با زبونش مگس و می خورد بعدی ام یه تفنگی که به مگس شلیک می کرد.دخترا ام که یاعروسک کشیده بودن یا مجسمه و تابلو.خلاصه کلاس تا وقتی استاد نبود به مسخره بازی گذشت.وقتی ام اومد یکم کارارو نیگا کرد و گفت واسه هفته ی بعد افتابه ی خلاقانه می خواد به قوله خودش مشق شب!ما که درک نکردیم مگس کش و افتابه چه ربطی به معماری دارن.

امروزم طبق معمول ۲شنبه ها نقشه برداری داشتیم.زیره بارون ۳ ساعت کار کردیم.نقشه برداری می افتم مطمئنم.دیگه اصلا حوصله ی دانشگارو ندارم...مزخرفه

خدافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 22:48  توسط فافا  | 

سلام

این روزا خیلی بدن. من تو فروردین ۸۶ معنی واقعی خستگی و کوفتگی و وارفتگی و فهمیدم

این همه جون بکن کار کن زیره افتاب عالمتاب از کوه ۵۰۰ متری با دوربین نقشه برداری و سه پایش که ۲۰ کیلو ان برو بالا بعد صاف صاف بیان بهت بگن می افتی چون صدای خندتون تا پایین کوه می اومد.....واقعا این زندگی ارزش این همه خفت و خواری و داره؟ حالا از این می شه گذشت ولی خدایی از این نمی شه گذشت که استاد تمرین معماری به کل کلاس بگه شما هیچ کدومتون معمار نمی شین واقعا این استادای دانشگا ازاد خیلی پر ان.ادم دلش می خواد قیده همین فوق دیپلم الکیم بزنه ها به درک .

اوه اوه اوه بگم از حراست دانشگامون دیروز وضع خیلی خراب شد .اقاهه گردن یه پسری و گرفته بود زیر شیره اب و مثه یه پدر مهربان می سابیدش.نمی دونم بیچاره با موهاش چی کار کرده بود که کرد بچه(گنده لات حراست)اینقد بهش توجه به خرج داد.دلم واس پسره خیلی سوخت واقا خدا ازشون میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟الله و اعلم

من نمی دونم چرا این هفته اینقد با من بده(روزگار).دیروز با زهرا رفتیم ۷ تیر.خوشحال و خندون پی مانتو.دست در دست هم رفتیم به سوی محل مذکور چشه هیشکی روزه بد نبینه من که به کل از خودم نا امید شدم.نمی دونم آیا آدمی هست که یه همچین چیزه خال خالیی و بپوشه؟ادم یاده قزل الا می افته.من که ترجیح می دم همین مانتو کهنم و بپوشم.خوبیش اینه که همه تو خونه بهت می گن قانع کم خرج.ولی خب زیاد دووم نمی اره پوشیدن مانتو مشکیی که به قرمز تغیره رنگ داده

علی رضا ام بلاخره تلسم و شکوندو گوشی خریدتو مترو بودیم در راه برگشت به خانه یارو سربازه مثلا محبتش گل کرده اومده دسته علی رضا رو میگیره می گه اقا از اون طرف نرین می گیرنتون ما ام که بدمون نمی اد که زرت از اون ور رفتیم ولی هیشکی بهمون نگاه نکرد همه ی نگاها به سمت بیچاره یی بود که گرفته بودنش..........واقعا با ۴ تا موی بیرون ازروسری چهارچوبه اسلام در خطرمی افته؟؟؟؟؟؟خدا می دونه.............

خوش باشیم.......خدافظ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:32  توسط فافا  |