|
بچه های دانشگاه ازاد رودهن
|
|
|
|
||||
|
.......دوست می دزدیم........کی تو ؟تو کی هستی؟ دوسش دارم..... دوسش داری لیاقت که نداری.... نمی خوام یه روز زهرا بیاد بهم بگه داره عروسی می کنه.نمی خوام فروغ و نسترن و بدون خودم ببینم.....نمی خوام در به در دنبال معو بگردم!
اینجا نوشت:یاد بگیرین دل بشکونین......مثه من نباشین تو برو موهاتو ژل بزن سیخ کن به دوستم چیکار داری؟ با من در دو دل نکن من به همه می گم چه مرگته........
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 21:20 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بعله این ماه رمضونم رفت... خدایی بهترین ماه رمضون عمرم بود.به طرح تعویض شخصییتیم جامه عمل پوشوندم بلاخره امروز مامان راه افتاد و رانندگی و شروع کرد بعد از یک سال اها راستی یه چیز مهم:چه تصویری از من تو ذهنتون هست خدافظ شما
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 20:19 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
من اومدم.می دونم دیر اومدم.این مدت فقط درگیر دانشگاه و انتخاب واحدو بعد از اونم حذف و اضافه و این اراجیف بودم تنها روزی که نمی رم همین ۴شنبه ی خودمونه تنها خوبی این تنهایی اینه که یاد گرفتم همه ی کارام و خودم انجام بدم استادا ام که عشقی می ان دانشگاه.هیچ بار علمی ام نیست که بخواد رو کت و کول ما اضافه بشه! بابا اینارو می گم یعنی ای تویی که پشت کنکوری زیاد ناراحت نباش خب حالا زود بیاین معو همون محمود از این به بعد ۴شنبه ها اپم دوستام برام دعا کنین این ترم چیزی نیفتم خدافظ
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:35 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
ما امشب در نبود خواهرمان اشک ریختیم.اشک ریختیم و از این سوختیم که چرا وقتی بود اینقدر آزارش دادیم.سوختیم از اینکه نیست تا آزارش دهیم.و بیشتر از این سوختیم که زدن علی رضا و پشت بندش فرار کردن اصلا بهمان حال نمی دهد چون ده برابرش را می خوریم.و می سوزیم از اینکه جایش در خانه ی مان خالیست.در خانه دیگر کسی حال حرف زدن ندارد. بابا سیگار می کشد.مامان ظرف می شورد.و علی کتاب می خواند. و من همچنان در حال سوختنم. دیگر صدای جیغی یکهو تن مارا نمی لرزاند....دیگر سوپی که در آن قارچ ها هر کدام به سویی روان اند بار گذاشته نمی شود..و دیگر چمدان سبزش کنار مبل اتاق ما نیست.و باز من ماندم و اتاقم و قاب عکسش. و ما به این فکر می کنیم که چه خوب شد شوهرش ندادیم چون ما حتما سر جهزیش می بودیم !!بودنت...سرو صدا کردنت...غذا پختنت...ونگ ونگ هایت یک درد هستند و نبودنت هزار و یک درد... ما امشب فهمیدیم چقدر تنها بودیم و خودمان حالیمان نمی شد ما در حسرت بوسیدن آن لپ هایت می سوزیم.و نمی خواهیم هیچ پسری روزی تو را از ما بگیرد!!!خودمان گردنش را می پیچانیم.الهی بمیرم که در آخر از این می سوزیم که ام پی تری مان را ندادیم ببری که الهی قلم دستمان بشکند. و این حال من بی توست...........
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:28 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام. یه هفته تلفنمون قطع بود.طبق معمول بابا خان یادش رفت پرداخت کنه.این مخابراتم انگار مونده ی یه قرون ۲ زار ماست.لنگ همین ۶۰ ۷۰ تومنه.منم که شانس ندارم درست موقع انتخاب واحدم و حذف و اضافات قطع می شه و مثه همیشه دس به دامن زهرا و نسترن و فروغ می شم من ناراحتم الان.یه جورایی اشکم دمه مشکمه ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده. اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بستست. نه مهر فسون نه ماه جادو کرد..... نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد. م.اخوان خوب از فاز غم می ایم بیرون خدافظ
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:51 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||