|
بچه های دانشگاه ازاد رودهن
|
|
|
|
||||
|
حسین بیش از آب تشنه ی لبیک بود..... اما افسوس به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند. و بزرگترین دردش را بی آبی به تصویر کشیدند..........................
سلام ما ۴ کله پوک تصمیم گرفتیم تاسوعا عاشورا بریم بازار(محله ی بازار)به نظرم اصل عذا داری اونجاست. قید امتحانام و زدم !!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:46 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
آهای ای کسی که وقتی راه می ری پات و می کشی روی آسفالت ی که به زحمت رویش شن ریختن و بعد می گی ببینین آسفالت و خراب کردن!!! ای کاش انصراف می دادی و می ذاشتی........
مزخرف!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:27 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
من عصبیم یه عالمه نوشتم پاک شد من اه اه اه اه اه ما میریم سیگاری بشیم.....................................................!کاپتان بلک امتحان فارسی عمومی دارم وگرنه کلی می نوشتم می دونم خیلی منتظرین.... مامان رفته بندر......بابا ام یه کباب ÷ز خریده و الان 2 هفتست داریم کباب می خوریم......از گوجه بگیر تا جوجه شبیه کباب شدیم.......تازه کباب وسط هال درس می کنیم که گرمم بشیم.....
دندونم بد درد می کنه خدایا من اگه کور بودم خوشبخت تر نبودم؟ یکی من و توجیح کنه...
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:44 توسط فافا
|
|
|||||
|
|||||